تبليغاتX
متروک

mahshidoo

مهشید

mahshidoo

http://mahshidoo.blogfa.com

متروک

متروک

متروک

When this began,I had nothing to say And I'd get lost in the nothingness inside of me!..!

متروک

متروک
+ +
شنبه سیزدهم تیر 1388
نویسنده: مهشید

مهربان نمی شود این لعنتی

نه نیش ِ گشاده ات نه لاکی که هروز قرمز و قرمز تر می شود ، افاغه نمی کند

نقش مصرف کنندگی ات دست از سرت بر نمی دارد

مزه ی  لوبیا عوض نمی شود اما تو می خوری و عمه تصدقت می شود که ...

که تو اگر جایی نروی هیچ کس تو را جایی نمی برد

جایی پیدایش می کنی و کمی در جا می زنید باهم   و دَرک می کنی و دَرک نمی کنی که برای جای ِ دیگر ی رفتن

باید خودت  و تنها خودت جایت را ترک کنی

مهربانی این لعنتی را از یاد می بری و فکر می کنی ...

و فکر می کنی که فکر نکنی و چه خوش می گذرد که فکر نکنی و انگار آسمان فکر نکردن

یک رنگ دیگری است و صدایت را لوس می کنی و قهقهِ می زنی و دستانت را می فروشی  و دیگر

گدایی نمی کنی

اما

اما یادت نمی رود

مهربان نمی شود این لعنتی !




+ +
جمعه دوازدهم تیر 1388
نویسنده: مهشید

پیش میاید که حنای ِ کسی برایت رنگی نداشته باشد ولی

پیش نیاید که حنای ِ خودت هم برایت رنگی نداشته باشد !  




+ +
پنجشنبه یازدهم تیر 1388
نویسنده: مهشید

گاهی میشوی زمزمه ای که داستان بودنت را به رُخت می کشد

بعدش هم می شوی تصمیم دوست نداشتنی ات و باوری که می گوید

قلب  هیچ انسان ِ سالمی سمت راست  اش نیست !




+ +
جمعه پنجم تیر 1388
نویسنده: مهشید

در طــــــــــــــــی ِ این دو هفته

بعضی وقت ها

فقط بعضی وقت ها

فکر میکنم

به دیوار حاشایی که می تواند اِنقــــــــــــــدر بلند باشد




+ +
شنبه سی ام خرداد 1388
نویسنده: مهشید

گریه ام از گاز اشک آور نیست که با دود کبریت بند بیاد، آقا !




+ +
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388
نویسنده: مهشید

کلام  ِحق دم  ِ شمشیر می شود ..

گاهی

گاه

.

.

 

 




+ +
شنبه نهم خرداد 1388
نویسنده: مهشید

لِی لِی هم که بازی می کردیم

پایمان حق ِ دست درازی به خانه ای که سنگمان تویش افتاده بود رو نداشت !




+ +
شنبه بیست و نهم فروردین 1388
نویسنده: مهشید

وا بسته گی
نه بوجود میآید و نه از بین می رود
بلکه از صورتی به صورت دیگر ، تبدیل می شود .




+ +
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
نویسنده: مهشید

زیر ِ سایه ی ِِ آسمانی که
سر و ته اش را بزنی ، یک رنگ است ...




+ +
جمعه شانزدهم اسفند 1387
نویسنده: مهشید

هستند شخصیت هایی که آسان وارد داستانت نشده_ اند که آسان خارج شوند ، با این حال دیر یا زود نسخه ی تاریخ مصرف ِ رو به اتمامشان را می پیچی ، در هر حال باید ترجیح داد ،زجرآور های ِ آسان را به سخت های زجر آور !




قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ