تبليغاتX
متروک

متروک

اثاثمان هم کشیدیم اینجا

+ نوشته شده در  2010/3/14ساعت 0:34  توسط مهشید  | 

وقتی داری می میری

دیگه این مرگ نیست که می ترسوند

زندگیه


+ نوشته شده در  2010/3/12ساعت 18:45  توسط مهشید  | 

وقتی با لالایی خودم خوابت بُرده نمی تونم از بسته بودن چشات شکایت کنم

+ نوشته شده در  2010/2/25ساعت 18:8  توسط مهشید  | 


تا حالا متوجه شده اید که همه ی آثار بزرگ ادبی _  موبی دیک ، هاکلبری فین ، وداع با اسلحه ، داغ ننگ ، نشان سرخ دلیری ، ایلیاد و ادیسه ، جنایات و مکافات و ..._ درباره ی این است که انسان بودن چه چیز مزخرفی است ؟!

( واقعا خیال آدم راحت نمی شود که همچو چیزی را از زبان کس دیگری می شنود ؟)

 

 

مرد بی وطن

کورت ونه گات

...

+ نوشته شده در  2010/2/18ساعت 2:44  توسط مهشید  | 

اعتراف می کنم

از وقتی چهار سالم بود و خاله پوری حامله شد

من هم آبستن کودکی شدم که همه ی این سال ها خاطراتم را برایش نوشته ام 

او به طبیعتش طبییعی به این جا می آید

و به طبعش با هر چه بخواهد راه می رود  و

 من و فقط من ، آسمان صدایش خواهد کرد و

هیچ کدام از سال های ِ نبود و بودنش را برایش مادری نخواهم کرد

قول داده ام ...

 

 

پی.اس : خوب شد شین ف قاف ؟

+ نوشته شده در  2010/1/19ساعت 0:44  توسط مهشید  | 

جنگجویان بالکان در عصر ما.

ویژگی : باسواد.درس خوانده.اکثرا تا دبیرستان، دارای دیپلم یا حتی بیشتر.شیفته ی رفاه غرب .رویای اش : بتواند به آلمان یا آمریکا مهاجرت کند .کمی انگلیسی حرف می زند، کمی آلمانی ، چند کلمه ایتالیایی وفرانسوی می داند، می تواند به زبان روسی حرف بزند.نفرت انگیز و همزمان مالیخولیایی .بسیار می نوشد ، هرچه که گیرش بیاید . وقتی می خواهد سیه بختی اش را اعتراف کند می گوید کشور ندارد . به او کشوری نداده اند، از او کشورش را دزدیده اند ، کشورش را اشغال کرده اند ، او را از کشورش محروم کرده اند ، کشورش را تحقیر کرده اند.

به نام ملت اش می جنگد ، ملتی که هرگز سرزمینی نداشته ...


+ نوشته شده در  2010/1/16ساعت 17:5  توسط مهشید  | 

خلاصه این جمله سازی های بنده یکی که نویسندگی نیست ، دلمان هم خوش است ها...
+ نوشته شده در  2010/1/13ساعت 1:15  توسط مهشید  | 

اگر فقط " تمام شدن" یک صدایی داشت که وقتی چیزی تمام میشد با خبرمی شدیم  و

ِانقدر

خودمان را

به خاطر چیزی که مدت هاست به انتهای خود رسیده

به درو دیوار نمی زدیم و

اگر...

+ نوشته شده در  2010/1/9ساعت 0:23  توسط مهشید 

هنوز بچه هایی هستند

که قبل از اینکه بزرگ شوند

پیر می شوند

و

تو

هیچ وقت

فرصت جبران پینه های هشت سالگی دستانشان را نمی کنی ...

 

 

پی اس : بخاطر سیف الله و قولی که یادم رفت !

+ نوشته شده در  2009/12/31ساعت 0:45  توسط مهشید  | 

خودمونو وارونه می کنیم خیال می کنیم عوض شدیم، هه ...

+ نوشته شده در  2009/11/25ساعت 22:2  توسط مهشید  |