نویسنده: مهشید
این چند روز ، منتظر یک نوشته ی جانانه بودم تا منو به نوشتن ناچار کُن ِ
اما این روز ها از نوشته های ِ جانانه خبری نیست !
هیچ خبری نیست
حتی ورق زدن ِ آرشیو چلچراغ هم چیزی رو به ذهنم نمیاره !..!
--
دوباره رفتم شمال
این خوشگذرونی های ِ من تمومی نداره !
به سفارش خشی یک عکس گرفتیم که تو وبلاگم بذارم
از تمام ِ مراجعه کننده های ِ خانوادگی هم خواهش می کنم پشت ِ سر ِ من یکی حرف در نیارین
راستش رو بخواین همه حرف های علاقه دیگه مُردن تو دلم
پس فقط این عکس رو به افتخار پسر دایی م ببنین ، نه چیز ِ دیگه !
حالا دیگه بسه خانومی
وقتشه لای ِ کتاب هات رو باز کنی ببینی چه خبره
--
یک جنگ دیگه شروع شد
برای ِ این که ثابت بشه که این سیاستمدار های ِ گامبو که دکمه ِ شلوارهاشون رو به زور می بندن ، هنوزم درد دارن
سهراب عزیز !..!
یادت رفت بگی که برای ِ جور دیگر دیدن چشم ها رو نباید شست
عقل ها رو باید شست
--
ببین عزیزم
با تو بودن خیلی وقت ِ که گذشته
بی تو بودن مثه مُهر ِ سرنوشت ِ
منم با این مساله خیلی وقته کنار اومدم
ببخش که بی وفام
ببخش که بچه م
+ How we were young and stupid ! +
نویسنده: مهشید
فکر می کردم برای از دست دادن چیزهایی که دوست داری ، باید اشتباه کنی
بعضی وقت ها هیچ اشتباهی را پیدا نمی کنی که یخه اش را بچسبی
حالا مطمئن شدم بعضی چیزها تقصیر نیست ، تقدیر ِ !..!
فقط
ت ق د ی ر
همبازی ِ دوران ِ کودکی من
ما خیلی زود بزرگ شدیم
یا حداقل خیلی زود سعی کردیم مدعی بزرگ شدن رو کنیم
از همون روزی ِ که زیر کوه ِ برفهای ِ دانشگاه بهشتی قدم میزدیم
دماغمون رو با آستین ِ کافشن های ِ نارنجی مان بالا می کشیدیم
برای ِ دانشجو های کامپیوتر خالی می بستیم که رتبه ی زیر 50 داشته ایم
و با وجود ِ این که از توی حلزونی ِ توی گوشمون صدای ِ آهنگ های شماعی زاده میومد ، جملات نیچه رو بلغور می کردیم
برای ِ این که ثابت کنیم در سیزده سالگی هم می شه آدم بود
ما با همان جیب های خالی همه ی دلخوشی های تنگ دنیا رو مزه کردیم
شاید می دونستیم که
من و تو خیلی زود همه چیز رو فراموش می کنیم
مثل ِ همه ی آدم بزرگ های دنیا
برای هم نامه می نوشتیم
قول دادیم که تا وقتی که با همیم هیچ وقت کسی را دوست نداشته باشیم
منو ببخش
بخاطر قولی که به هیچ کجام حساب نکردم
می بینی ؟!
خاطرات ِ ابله گونه ی ما آنطور که فکر می کردیم ابدی و نوستالژیک نماند
هم بازی ِ دوران کودکی من
--
ببین ، هیچ فرقی نمی کنه که برای ساختن کلیپ آخرت نزدیک به سه میلیارد خرج کردی یا صد میلیارد
چون در هر صورت تو یه خواننده ی بی خود و مزخرفی آرش عزیز !..!
+ HAPPY BIRTHDAY TO YOU +
نویسنده: مهشید
یادت هست؟
من و تو با هم قرار گذاشته بودیم
از زندگی ِ درون بهشتِ کهنه ی خدا خسته شده بودیم
من و تو مثل ِ آدم و حوا از روی نادانی ، اشتباه نکردیم
من و تو از رویِ عمد دانه های گندم ِ ممنوعه رو خوردیم
تا دوباره بشر های ابله را روی ِ زمین بوجود بیاریم
اما این بار خدا اشتباه قبل را نکرد
من و تو را روی ِ زمین رها کرد
اما با فاصله ای که با گذشت ِ سال های طولانی به اتمام می رسید
بعد از این ِ همه سال
حالا من اینجام
درست رو به روی تو
اما توی ِ کنونی ، همانی نیستی که یک میلیون سال ِ پیش در بهشت گمش کردم
من و تو زاده ی یک اشتباه بوده ایم
یک اشتباه ِ دوست داشتنی
راستش رو بخواهی زیاد طول نکشید که بفهمم
تو خود ِ شیطان بودی
--
کودک ِ کوچک من
به همین سادگی یک سال دیگر از عمرت گذشت
و مادرت هنوز کلی امید به تو دارد
میدانم دردناک است اما
چه بخواهی
چه نخواهی
باید زندگی کنی کودکم
--
این مزخرف ترین تولد ِ عمرم خواهد بود
+ You don't feel me here anymore +
نویسنده: مهشید
من برگشتم
من از تمام دلخوشی های به اصطلاح بی نهایت ِِ دنیا برگشتم
پُرم از صدای گاوهای خال خالی که وقتی می آمدم به من پیغام می سپردند
حتی گاوها هم یک صدا می گفتند :« انرژی هسته ای حق ِ مسلم مـــــــــــــــــــــــــــاست »
--
این سفر اگه هیچی هم نبود ، حداقل برای سه روز مسواک نزدن و آرایش نکردنش ، خوب بود
بعضی وقت ها بد نیست که به ذات وحشی خودمون برگردیم
ماستِ ترش و آّب شور دریا رو بخوریم تا بمب های اتمی و تنقس های مصنوعی و آدم های توخالی ِ مشنگ رو فراموش کنیم
اینجا اگه هیچی هم نباشه ، حداقل تنها دقدقه ی آدم هنگام خوابیدن ، صدای جیرجیرکی ست که با خاموش شدن چراغ شروع به ترانه سرایی می کند
فقط همین !..!
اینجا حتی صدای ِ شغال های زوزه کش و نفس های گراز های وحشی هم دل نشین تر از صدای بوق ماشین هاست
باور کنید
--
خودم هم می دونم حرفام عمیق و ماندی نیست
این حرفها پر از ارتفاع و بلندی ست
حرف های چرتی که خیلی راحت میشه ازش گذشت
و
فراموشش کرد !..!
--
برای نوشتن حتما نیازی نیست که اهل ِ روستای خوش آب و هوای یوشیج باشی
یا اهل ِ کاشان ِ سپهری
توی ِ شهری که سرتاسر پُر از فاصله و دلتنگی ِ ِ هم میشه با قلم و دفتر غریبه نبود
این رو باور نکن ، قبول کن
--
I wanted hold you high and still your pain
--
بخاطر تو روی ِ ماسه ها هم می شه لیریکس نوشت ،
دیگر نه نیاز به باور کردن هست ، نه قبول کردن
با چشم های خودت ببین !..!
+ Sir God +
نویسنده: مهشید
آقای ِ خدا ؛
میشه برای مدت کوتاهی با من راه بیای تا عقده ی خانوم مهندس شدن تو دلم نمونه ؟!؟
با تشکر
ý م .ه . ش . ی . د !..!
+ Dont be mad , I m always here +
نویسنده: مهشید
سرزمین من !..!
پر است از آدم هایی که از درد ها ی من هیچ نمی دانند
و من مدتی است با نگاههای تهاجمی آن ها خو گرفته ام
مثل ِ کبک هایی که تا بی نهایت سر هایشان را زیر برف فرو می کنند
آدم هایی که ناچارم می کنند ، بخود بقبولانم که تاراج عرب های گُشنه به سرزمینم ، ندای صلح و پاک اندیشی بوده است و امپراطوری ِ هزار ساله ی ایران بوی لجن می داده است .
زود باورانی که ایمان های پوشالی اشان بر عقل های تو خالی شان غلبه می کند .
و هنوز خیلی راه باقی ست .
برای خدایی که هیچ وقت نخواست خدای ِ من باشد .
چه عیبی داشت اگه فردا جهان بهتر از این می شد .
خدا می رفت و یک مادر پرستار زمین می شد .
--
انرژی هسته ای حق ِ مسلم ِ سرزمینی است که هنوز درون جوب هایش کودکان یتیم می خوابند و اگر شب ها چوب پنبه هایت را از گوش ت در بیاوری ، صدای ِ تهوع آور ِ شکم های گرسنه را می شنوی .
هنوز خیلی راه باقی ست
جواب بده ، ما به کجا می رویم ؟!
--
لحظه در لحظه عذاب ِ
لحظه های من ِ بی تو
+ Empty belief +
نویسنده: مهشید
مرا ببخش برای در نياميختَن با جماعت ِ نمازگزار...
آنگاه که تورا در معابر و ميادين عبادت می کنند
--و به خاطر ِ اين حقيقت -- که من هرگز
در رژه ی رنگارنگ ِ علمداران ِ تو شرکت نکرده ام
Henrique Talisboa
دیشب تو خواب کلی با خدا دعوام شد
عجب موهای بلندی داشت ، سیبل هایش عین ِ سیبل های نداشته ی بهروز وثوق بود و یکی از دندان های نیشش هم افتاده بود
البته نمی شد گفت که چه خدای عادلی که به خاطر دل ِ آدم های زشت هم که شده خودش رو زشت آفریده
اون انقدر قدرت داره که میدونه چه زشت و چه زیبا باید بپرستیمش
وقتی از خواب بیدار شدم فقط یک ناراحتی داشتم
اینکه چرا هرگز بش نگفتن چقدر زشت ِ ؟!
--
تمام سنسورهای من از کار افتاده و تمام عملکردهای من لحظه ای شده .
پریسا گفت یکی از خوشبخت ترین آدم های دنیایی ، هیچ چیزی کم نداری و من فکر کردم که یک چیز کم دارم .
راست میگی ، من «هیچ چیز» رو کم دارم ، کلی دلم برای «هیچ چیز » تنگ شده .
هیچ چیز ِ من کجایی؟!
هیچ چیز چه بی وفایی!..!
--
حالا فقط خودم رو دوست دارم
و فقط به خودم فکر می کنم
یکی از مزایای عاشق بودن این بود که از دست اخلاق سگی م راحت بودم
--
آکادمی فانتزی دیگه برای ارضای من چیزی نداره
فعلا همین
+ smacker Emy lee +
نویسنده: مهشید
آلبوم جدید اونسنز ، مرداد وارد بازار میشه . من که سی دی اورجینالش رو از حلقوم ( ببخشید ) علی رضا می کشم بیرون !..! امیدوار باشید تا لینک دانلودش رو براتون بذارم .
بدون شرح !..!

آخه این زنیکه تا چه حد می تونه دوست داشتنی باشه ؟!؟

پی اس : نگین چه آپدیت بیخودی ، دلم برای امی لی و گروه ِ انتیوزیستیمش تنگ شده بود !..!
+ your every word , cut me inside and leaves me worth +
نویسنده: مهشید
شما که خدای پخُین _ بگین من هیچ پُخی نیستم .
شما که کم ادعایین – بگین من سر تا پا ادعام.
شما که وفادارین _بگین من بی وفام .
با عرض شرمندگی خدمت مخاطبان ِ این بلاگ و آدم ها لطیف ِ ِهمیشگی
کفگیر نوشته های عاشقانه ام به ته دیگ خورده است و از همین جا اعلام می کنم که با دلبر نوشتن حال نمی کنم . خلاصه این که مهشید عشقولانه برگشت به همون دختر ِ با اخلاق سگی اش .
یه عده آدم متناقض نما اطرافم رو گرفتن که نیاز مبرمی به جویدن خرخرشون احساس می کنم .
بشر !..!
فقط یادت بیاد یه روز می گفتی که هرچی بشه ، من و ***** و ****هوات رو داریم، نگران نباش .
نمردیم و معنی هوا داشتن هم فهمیدیم !..!
آدم متناقض نمای ِ دم دمی
برو حال کن با صفتی که بهت نسبت دادم .
فقط همین
پی اس : حالم از پی اس نوشتن به هم می خوره !..!
