نویسنده: مهشید
من می ترسم
از تمام ِ سوسک های ِ سیاه ِ چاه
از صدای ِ موتور ِ پٌشت سرم
از راه رفتن توی ِ کوچه های کثیف شهر
خیلی هم خوب میدونم که برای ِ لمس ترس های ِ من
هیچ کس نیس ، وقتی که
من می ترسم
--
تقدیم به مهندس گرامی ِ مجله ی ِ چلچراغ
عزیز ، من هیچ وقت دچار توهم بلاگ نویسی نشدم
دلیل ِ بلاهایی که سر ِ بلاگم میارم
آدم های ِ اطرافم نیستن-- من جمله خودت --
یا شمارنده های ِ افزایش میزان ِ بازدید کننده ها
یا دل ِ پسر ِ همسایه بغلی
آرزو داشتم جزو نویسنده های ِ چلچراغ باشم
حالا از دست گرفتن مجلش ، میزان آدرنالین ورودی مغزم
به بیش از حد ِ معمول میرسه !
برای نوشتن چنان چرت هایی
باید به تو نوبل داد عزیزم
--
دل م یه سبک موسیقی جدید می خواد
برای پیدا کردن یه آهنگ ، توی ِ پی سی م گُم میشم
از بی هدفی به هر ترکی ، گوش میدم
منی که یه روز فقط امی و ال پی وسعت می گرفتم
حالا با هایده خدا بیامرزم حال می کنم !
--
یه آرزو دارم برای ِ یکی از اسطوره های ِ خون آشامم
دارن شان عزیز ، من نمی خوام تو بمیری
می خوام تا آخر عمرم با زندگی ومپایری ِ تو زندگی کنم
می خوام هر شب قبل از خوابیدن ، بخونمت
راستی ، من دلم زندگی جاودان می خواد
منتظرم یکی از همین شب ها بیای و هم خون م کنی
پی اس : این چند روز هرچی پسر مودب و مهربون می بینم
یاد ِ دارن شان میوفتم !
+ ! My love is revenge +
نویسنده: مهشید
حیف که دیگر نیستی
نیستی که ببینی
از تمام ثانیه ها
از تمام پیاده رو ها
از تمام آدم های ِ اطرافم
چطوری انتقام نبودن هایت رو می گیرم !..!
--
ببین چقدر بی ادعا
آرزوهای ِ محالم رو به باد میدم
بیا تو هم فوت کن
.
.
.
--
من خیلی دیر به دیر می رم سینما
وقتی هم میرم فقط برای ِ این ِ که
تو تاریکی ِ سینما
تا دلت بخواد می تونی برای آدم های ِ فیلم گریه کنی
ــشایدم برای خودم ، من که هیچ وقت نفهمیدم ــ
هیشکی هم نمی بینت
این بار آدم های ِ فیلم ِ به نام پدر ، دلیل شنیدن صدای ِ بالا کشیدن دماغ های ِ توی ِ
سینما بود !...!
+ Me and mania !..! +
نویسنده: مهشید
زیاد خوشحال نباشین ، من به همین زودی ها جای ِ دوری نمیرم
این چند روز سرم با احوالات امی لی و آهنگ ِ جدید ِ اونسنز گرم بوده
من هستم ، ولی فعلا اینجا !...!
به زودی هم سایت ِ رسمی افتتاح می شه ، منتظر باشید .
قرار ِ ما ، اواخر مرداد ماه .
+ +
نویسنده: مهشید
من شریک جرم ِ آزار ِ توام
در لباس ِ ِیاور و محبوب ِ تو
برای خودم ، مامی م ، و تمام زنهای ِ دنیا که نمی دونم برای ِ چی روز پدر رو جشن می گیرن !..!
من برای ِ دلخوشی هیچ یک از مردهای ِ زمین جشن نمی گیرم
حتی یک روز ِ سیاه !
حتی یک ثانیه ی فانی
+ +
نویسنده: مهشید
سرتاسر خواهش ِ من این بود که از این کره ی زمین به این بزرگی
جایی هست که من خودم باشم بدون ِ این که سرزنشی غیر معقول به سرو صورتم اصابت کن ِ
خود ِ خودم !
حتی یک بلاگ مزخرف هم کافی بود .
اما دیگه اینجا somewhere I belong نیست ، لینک این بلاگ دور از جون ِ شما ، دست هر خرَی افتاده . به همین دلیل شاید اینی که زین پس می بینید ، خود ِ خودم نباشم .
امضا : دختر ِ همسایه بغلی ِ شما !...!
--
وقتی تمام ِ اشتیاقت برای ِ آلبوم جدید ِ گروه مورد علاقه ات با اولین آهنگ که به طور اتفاقی _قبل از منتشر شدن قانونی ِ خود آلبوم _ پخش شده ، سرکوب میش ِ ! درست مثل همین لحظه که من فقط امیدوارم باقی ِ آهنگ های ِ جدید اونسنز مثل ِ «Call me when you are sober »نباش ِ !
البته من فقط امیدوارم ، و می خوام بگم :
« امی وقتی این آهنگ رو می خوندی چقدر زور زدی؟ ها ؟! »
احتمالا از دست ِ دوست پسر ِ مشروب خوارش ، کُفری شده بوده است !..!
حال گرفتگی این مساله تا حدی درون ِ وجودم رسوخ کرده که حتی از گذاشتن لینکش این میوزیک چِت
معذورم .
+ Just abhorrence +
نویسنده: مهشید
من برای پرواز کردن دو دَست بیشتر ندارم
دست های ِ من با بال های ِ تو یک دنیا توفیق دارد
یک د ن ی ا
دنیا همانی ست که به سادگی ِ سرکشیدن ِ یک لیوان آب شنگولی ِ سر و ته ش رو هم میاریم
به همین راحتی ، به همین خوشمزگی !
در جملات بالا داشتم یه سری مسائل همیشگی زندگی آدم ها رو به زبان ِ ساده به یک آدم فضایی ِ دو بال توضیح می دادم .
--
همین امروز عزیز ِ بومی م ، کتاب ِ«در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند » رو بم هدیه داد !
خیلی خوشمزه تمام شد ، داشتم فک می کردم که در بهشت کیا منتظر من خواهند بود ، به آقای ِ خدا هم گوشزد می کنم که هر کسی می خواهند باشند ، به جز اعضای ِ خانوادم !
این خواهش نبود ها ، یک ابراز ِ نفرت ِ ساده بود !
--
I never say thank you for that !..!
درست ِ اونقدر آشغالی که امکان نداره به کسی خیر برسونی
اما یک چیزی رو خوب به من یاد دادی
این که هیچ وقت آدم های زمینی رو دوست نداشته باشم
نه این که متنفر باشم ، نه
این که باور کنم هیچ کس دردی از من دوا نخواهد کرد
به خاطر ِ همین حس ِ بی تفاوتی
حس ِ معلق بودن
ممنونم
--
Couse I only feel alive when I dream at night !..!
بعضی وقت ها برای ِ پُرکردن ِ شب بیداری هام
روی دستم خالکوبی های ِ خیالی می کنم
کاش میدونستم این کارا
این نوشته ها
کجای ِ دنیا رو عوض می کن ِ ؟!
--
هنوز آنقدر مضحکین که نوشته هاتون منو یاد ِ چت های ِ روزانه ِ اقدس خاله با غلام عمو می ندازه
برای ِ همین ایده های مردم رو سرقت می کنین بدون اینکه سعی کنید از اینی که هستین بهتر شین
اول برین نوشتن رو یاد بگیرین ، بعد اگه زنده بودین ایده های منو بدوزدین ! اونوقت شاید سعی کنم ببخشمتون
+ تلخ همچون قرابه زهر... +
نویسنده: دختربارانی
تو می نشستی فرمول می نوشتی
من زیر چشمی نگات می کردم
تو خوشحال بودی فرمول می نویسی..
من خوشحال بودم فرمول می نوشتی..
تو خوشحال بودی چون تو خدای نوشتن اون خزعبلات بودی..
من خوشحال بودم ،چون وقتی اون خط خطی های خشک رو با خوشحالی می نوشتی،سرت پایین بود و من نگات می کردم...
می گن نگاه به نامحرم گناه داره..
لعنت به اون فرمول ها..باعث گناه من اونا بودن
فرمول ها که رو هیچوقت نفهمیدم ولی تمام خطوط چهره ات رو از حفظ شدم..
وقتی تو می نوشتی من دونه به دونه مژه هاتو می شمردم...
و اون خط خطی های روی کاغذ رو نگه می داشتم که بعدن بخونم...
* * *
۴۰ سال بعد،پیرزن همسایه یک نفر که مرد یک مشت کاغذ گیر می آرن که روش یک عالمه خط خطی بی معنی نوشته شده بوده..رد اشک روی کاغذ ها خشکیده بوده ....لابد میگن جل الخالق!مگه پیرزن ها هم گریه می کنن؟؟!!! یا مگه فرمول هم چیز گریه داری داره؟؟
کسی چه می داند آن فرمول ها همه چیزی بودند که تو برایم نوشتی و کسی چه می داند آن کاغذها تنها آثار لمس دستان تو بودند...
* * *
پ.ن.منو ببخشید برای این عاشقانه تلخ و غمناک و هندی.....تلخم..تلخ همچون قرابه زهر
پ.ن.مهشید جان ببخشید که بی اجازه اینجا آپیدم این حرفا تو دلم بد جور جمع شده بود...
من با آی دی خودم لاگین کردم نمی دونم چرا توسط مهشید زده احتمالن مشکل از قالبه به هر حال من دختر بارانی هستم!ولی به کسی نگید!
+ goat!..! +
نویسنده: مهشید
قصه ی ماتم دجال
داستان ِ غم ِ هروز ِ من است
--
آنچه می خواهم نمی بینم
آنچه می بینم نمی خواهم
باور نمی کنم این تو باشی . مطمئنم این حس ِ فعلی م به تو تنفر نیست هرچه هست !
ولی ای کاش اونقدر آدم بودی که برای ِ این که یک روزی دوست داشتم ، احساس خفت نکنم .
خر نه ، بزغاله !...!
تو انقدر کثیفی که هنوز بعد از این همه مدت بوی ِ لجنت رو احساس می کنم
یه نگاهی به خودت بکن
تو شرافت همه ی آدم های دنیا رو زیر سوال بردی
بعضی وقت ها آرزو می کنم کاش به اندازه ی ادعا داشتنت ، شهامت آدم بودن رو داشتی
بزغاله !...!
تنها خوشالیم این ِ که تو دیگه نیستی
و زندگی هنوز ادامه داره ....
بزغاله !..!
goat!..!

--
--
اگه انقدر بی تفاوت ازت می گذرم و عشق ت رو نادیده می گیریم ، فک نکن از سنگ دلیم ِ !
تمام ِ هراس ِ من از این ِ که آدمی به خوبی ِ تو
نمی تونه موجودی مث ِ منو دوست داشته باش ِ
ببین ، تو داری قوانین طبیعی دنیا رو زیر پات میذاری
از این می ترسم که وقتی به من نزدیکتر شی
احساس کنی من همونی نیستم که باید باشم
می ترسم از این که پی ببری به ذات ِ من
آدم دوست داشتنی هاش رو نباید از نزدیک ببین ِ
من قبل از داشتنت ، از از دست دادنت می ترسم
من همیشه پشت سرتم ، بدون ِ این که ببینی
پس وقتی پنجره ی اتاقت باز بود و خرسات داشتن می خندیدن ، تعجب نکن !
تو هم درس بخون و کنکور بده
--
گمان می کنی آیا
اگر این گونه سر به شانه هایت بگذارم
جبرئیل می تواند بم و خش دار نجوا کند
تقدیر چنین نیست؟!
گراناز
+ Spellbound +
نویسنده: مهشید
وقتی که گاری ِ چوبی از کنار دریایِ پر تلاطم عبور می کرد ، صدایی شنیده شد که می گفت :
« برای همیشه دوستت دارم عزیزم »
یک میلیون سال بعد وقتی که سفینه ی اختصاصی ِ نیلی رنگ از کنار همان دریایی که اکنون یک دریاچه ی آرام شده بود ، می گذشت صدایی شنیده شد که می گفت :
« برای همیشه دوستت دارم عزیزم »
اثر خودم
داستان های ِ علمی تخیلی برای من جالب نیستند
خواستنی اند !..!
--
یادت میاد چقدر زیر بارون با دهان باز قدم زدیم
سَر هامون رو بالا گرفتیم
و با خودمون باور کردیم
که اشک های ِ خدا رو بلعیده ایم !
تو شاید خر بودی
ولی من یک الاغ اصیل زاده بودم
--
نامه ای که گفته بودی ، من نخوندم
هنوزم لای ِ کتاب ِ ! .. !
لای ِ کتاب که نه
ولی هنوزم تویِ IN-BOX میلم ِ
--
متاسفم
نمی خوام بگم بی احساس م
ولی تمام سهم تو توی ِ سرنوشت ِ من
هیچِ ِ
می فهمی ؟ هیچ
جمله های بالا ، نمونه ی کامل ریزش آب پاکی روی ِ دست یه بنده خدا بود .
--
من با گذشته ام خیلی فرق کردم!
دیگه برای هیچکی آنلاین نمی شم
دیگه برای هیچکی وبلاگ نمی نویسم
دیگه برای هیچکی درس نمی خونم
دیگه برای هیچکی کتاب نمی خونم
دیگه برای هیچکی راه نمی رم
دیگه برای دل ِ هیچکی نمی خندم
حتی برای ِ خودم
همه چیز تبدیل شده به یک عادت ِ همیشگی
که باید بشون عمل شه !
+ someday you'll see me with differents eyes +
نویسنده: مهشید
خیلی بده زندگیت رو تو چشم های کسی ببینی
که دیگه خیلی وقت ِ تو رو نمی بینه
و تمام مدت منتظر شنیدن صدایی باشی که هیچ وقت برای تو حرف نخواهد زد
و هنوز سرت رو بالا بگیری و بگی
دوست دارم عزیزم !..!
تا بوده همین بوده
وقتی مشکل بزرگی داری
هیج کی اطرافت نیست که برات رفعش کنه
اگر هم سعی در رفعش داشته باشه
هیچ غلطی نمی تونه بکنه
چون اصولا مشکلات وقتی برای ِ من مشکل میشن
که دیگه مرزهای حل شدن رو گذرونده باشند
مثل یه بمب ساعتی که چه بخوای چه نخوای می ترکه
با این فرق که تو از زمان وقوعش با خبری
به این میگن یک عذاب ِ اصیل از جنس لجن ِ جوب های ِ دزفول
--
داشتم حرص ِ بچه های لبنای رو می خوردم و کانال های تلویزیون رو عوض می کردم
چشمم خورد به هیفا _ خواننده ی معروف و خوشگل ِ لبنانی _ ، یخه اش تا نزدیکی های شکمش باز بود
شرط می بندم لبخندش از این گشاد تر هم نمی شد
به این نتیجه رسیدم
بهتره برای حرص خوردن بهونه ی بهتری پیدا کنم
--
من از مامی تو هیچی نمی دونم
ولی از خودت و دنیایی که توشی ، همه چی می دونم
برای دوست داشتنت هم حاضر روی ِ تمام درخت های دنیا یادگاری بنویسم
نه با چاقو
با ناخون های خودم _ حتی اگر از ته کنده شوند
نزدیک ترین دعای ِ امروز ِ من این ِکه
یک بار ِ دیگه تو رو در آغوش ِ مامانت ببینم عزیز!...!
--
فردا اولین جلسه ی کلاس های تابستانی ِ مدرسم شروع می شه
فقط امیدوارم معاون مزحک مدرسه ناخون هام رو از ته نگیره


