نویسنده: مهشید
--
منم معتقدم
دنیا رو خیلی بد ساختن !
نه حتما اما شاید می شد بهتر از این باشه ...
--
مهم نیست کسی بفهمه یا نفهمه
یا حتی خود تو ...! ( نفهمی )
مهم اینه که وقتی با تو
توی خیابون راه میرم
دیگه نمی خوام به هیچ چیزی و هیچ کسی فکر کنم
تو نیمه ی خالی ِ منو پُر می کنی بشر
--
سمی ببخشید
قول می دم جبران کنم این همه بی تفاوتی رو !
پی اس : منتظر تلفنم باش ، من هنوزم حاضرم شام بدم .
+ +
نویسنده: مهشید
+ Make my own way !! +
نویسنده: مهشید
م ی خوام
ش ر و ع کنم
و ل ی نمی دونم
ا ز ک ج ا ؟!
--
اخبار جدید :
1_ دو هفتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه امتحان
تموم شد ... !
2_ امی لی با یک عدد آقای دکتر نامزد کرد . بفرما ، هدف کامل امی از این آلبوم سطح جنیفر لوپزش معلوم شد .
3_ دیوید بالاخره رفت ال ای خودش رو بدبخت کرد ..! 4 سال قرار داد برای
بازی کردن تو یه تیم جفنگ ِ یو اس آیی !!! ( من یکی که الاتحاد رو ترجیح می دم )
دیوید واست خیلی بیش تراز این دو تا کلمه متاسفم . آدم توی آفتابه شیر موز بخوره ، انقدر ذلیل نشه ... !
4_ U said U would love me until U died , as long as I know u R still alive babe
5_تا تابستون امسال وقت دارم از هری خدافظی کنم ، فقط تا این تابستون
از نظرم من هنوزم نیاز دارم بخونمش ، از الان تا وقتی که خیلی بزرگتر از این ها شم
خیلی بزرگتـــــــر ... !
جی کی ، فک نمی کنی برای مُردن هری این تابستون خوب نیست ؟ آخه نا سلامتی من کنکور دارم .
6_ چرا دی کاپریو تو همه ی فیلم ها نقش ِ یک کتک خور جذاب رو بازی می کنه ؟!
امسال اسکار ِ نقش اول مرد مال خودشه ، شرط می بندم .
7_ موهای سفیدم شد ده تا ، دقیقا ده تــــــــــــــا .. !
۸_ از گابريل گارسيا ماركز مي پرسند اگه بخواي يه كتاب صد صفحه اي در مورد اميد بنويسي، چي مي نويسي؟ مي گه 99 صفحه رو خالي مي ذارم. صفحه ي آخر سطر آخر مي نويسم اميد آخرين چيزي است كه مي ميرد.
+ Frozen +
نویسنده: مهشید
بی مقدمه به عرضتون می رسونم :« کاش سرنوشت انقدر ته نوشت نبود . کاش انقدر ازت دور نمی شدم . انقدر ازم دور نمی شدی !
--
عزیزم ، هر وقت کسی فراموشت کرد ، بدون قبل از اینکه اون تورو فراموش کنه ، تو فراموشش کردی !
پی اس : اگه خواستی بدونی کجای وجود من جا داری ، اول به خودت رجوع کن هانی ...
--
دلیل این دیر آپی شاید یه سری درگیری یا شاید امتحان ها نبود ، ولی مطمئنا خرابی یک ماهه ی این موس ِ بی پدر بود ... ! ( الانم خرابه)
--
دلم نه جمعه می خواد ، نه تعطیلات عید ، نه حتی تابستون ..! آنقدر خستم که می خوام سرم رو فرو کنم تو متکا و به خواب زمستانی برم !عین خرس . یه خواب پُر از اون مهشید هایی که می خواستم بشم و نشدم . یا نشد که بشم .
--
هر چی فکر می کنم می بینم این زمستون ، بی تو ، بهار شدنی نیست که نیست .
+ +
نویسنده: مهشید
بعضی وقت ها ، دوست داشتن بعضی آدم ها
خیلی بیشتر از اون چیزی که باید
برای آدم گرون تموم میشه
و از اونجا که فقط آدم های احمق یک اشتباه رو دوبار تکرار می کنن
از الان
تا نمی دونم کیّ ، دیگه دوستت ندارم !
--
دلم یه جاده شمال می خواد
با یه شیشه ی باز ماشین
با یه کله که بدم بیرون از ماشین
با یه عالمه باد سرد که از لای موهام رد شه
و صدای سیاوش که بخونه :«چشمای منتظر به پیچ ِ جاده»
--
دو هفته امتحان ِ تُپــــــــــٌـــــــــــــــــــــل
وقتی مردم اونور دنیا کریسمس می گیرن
چه تناسبی ... !
--
مسابقه ی فن فیکشنی که قربانی و عزیزی داورش باشن و
آرمان سلاح ورزی دبیر مسابقه ش ! معلومه چه مسابقه ای میشه
بعضی وقت ها نمودنم برای کیو چی باید متاسف باشم .
آدم هایی که توی اون مسابقه شرکت می کنن یا دست اندر کاران مسابقه
