تبليغاتX
متروک

mahshidoo

مهشید

mahshidoo

http://mahshidoo.blogfa.com

متروک

متروک

متروک

When this began,I had nothing to say And I'd get lost in the nothingness inside of me!..!

متروک

متروک
+ +
شنبه سی ام دی 1385
نویسنده: مهشید

                                    

اتاق من حتی پنجره هم نداره

--

 

منم معتقدم

دنیا رو خیلی بد ساختن !

نه حتما اما شاید می شد بهتر از این باشه ...

 

 

--

مهم نیست کسی بفهمه یا نفهمه

یا حتی خود تو ...! ( نفهمی )

مهم اینه که وقتی با تو

توی خیابون راه میرم

دیگه نمی خوام به هیچ چیزی و هیچ کسی فکر کنم

تو نیمه ی خالی ِ منو پُر می کنی بشر

 

--

سمی ببخشید

قول می دم جبران کنم این همه بی تفاوتی رو !

پی اس : منتظر تلفنم باش ، من هنوزم حاضرم شام بدم .

 




+ +
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385
نویسنده: مهشید

من روز خویش را
 باآفتاب روی تو
کز مشرق خیال تو دمیده ست
آغاز میکنم
من با تو مینویسم و میخوانم
من با تو راه میروم و حرف میزنم
وز شوق این محال که دستم به دست توست
من جای راه رفتن پرواز میکنم                   
                                                          مشیری
 
همیشه من برات می نوشتم
این بار تو برای من نوشتی
 
از طرفِ : ش . ف .ق



+ Make my own way !! +
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385
نویسنده: مهشید

 

م ی خوام

ش ر و ع کنم

و ل ی  نمی دونم

ا ز ک ج ا ؟!  

 

--

اخبار جدید :

1_ دو هفتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه امتحان

تموم شد ... !

 

2_ امی لی با یک عدد  آقای  دکتر نامزد کرد . بفرما ، هدف کامل امی از این آلبوم سطح جنیفر لوپزش معلوم شد .

 

 

3_ دیوید بالاخره رفت ال ای خودش رو بدبخت کرد ..! 4 سال قرار داد برای

بازی کردن تو یه تیم جفنگ ِ یو اس آیی !!! ( من یکی که الاتحاد رو ترجیح می دم )

دیوید واست خیلی بیش تراز  این دو تا کلمه متاسفم . آدم توی آفتابه شیر موز بخوره ، انقدر ذلیل نشه ... !

 

4_ U said U would love me until U died , as long as I know u R still alive babe

 

5_تا تابستون امسال وقت دارم از هری خدافظی کنم ، فقط تا این تابستون

از نظرم من هنوزم نیاز دارم بخونمش ، از الان تا وقتی که خیلی بزرگتر از این ها شم

خیلی بزرگتـــــــر ... !

جی کی ، فک نمی کنی برای مُردن هری این تابستون خوب نیست ؟ آخه نا سلامتی من کنکور دارم .

 

6_ چرا دی کاپریو تو همه ی فیلم ها نقش ِ یک کتک خور جذاب رو بازی می کنه ؟!

امسال اسکار  ِ نقش اول مرد  مال خودشه ، شرط می بندم .

 

7_ موهای سفیدم شد ده تا ، دقیقا ده تــــــــــــــا .. !

 

۸_ از گابريل گارسيا ماركز مي پرسند اگه بخواي يه كتاب صد صفحه اي در مورد اميد بنويسي، چي مي نويسي؟ مي گه 99 صفحه رو خالي مي ذارم. صفحه ي آخر سطر آخر مي نويسم اميد آخرين چيزي است كه مي ميرد.




+ Frozen +
چهارشنبه بیستم دی 1385
نویسنده: مهشید

بی مقدمه به عرضتون می رسونم :« کاش سرنوشت انقدر ته نوشت نبود . کاش انقدر ازت دور نمی شدم . انقدر ازم دور نمی شدی !

--

عزیزم ، هر وقت کسی فراموشت کرد ، بدون قبل از اینکه اون تورو فراموش کنه ، تو فراموشش کردی !

پی اس : اگه خواستی بدونی کجای وجود من جا داری ، اول به خودت رجوع کن هانی ...

--

دلیل این دیر آپی شاید یه سری درگیری یا شاید امتحان ها نبود ، ولی مطمئنا خرابی یک ماهه ی این موس ِ بی پدر بود ... ! ( الانم خرابه)  

--

دلم نه جمعه می خواد ، نه تعطیلات عید ، نه حتی تابستون ..! آنقدر خستم که می خوام سرم رو فرو کنم تو متکا و به خواب زمستانی برم !عین خرس .  یه خواب پُر از اون مهشید هایی که می خواستم بشم و نشدم . یا نشد که بشم .

--

هر چی فکر می کنم می بینم این زمستون ، بی تو ، بهار شدنی نیست که نیست .




+ +
چهارشنبه ششم دی 1385
نویسنده: مهشید

بعضی وقت ها ، دوست داشتن بعضی آدم ها

خیلی بیشتر از اون چیزی که باید

برای آدم گرون تموم میشه

و از اونجا که فقط آدم های احمق یک اشتباه رو دوبار تکرار می کنن

از الان

تا نمی دونم کیّ ، دیگه دوستت ندارم !

 

--

 

دلم یه جاده شمال می خواد

با یه شیشه ی باز ماشین

با یه کله که بدم بیرون از ماشین

با یه عالمه باد سرد که از لای موهام رد شه

و صدای سیاوش که بخونه :«چشمای منتظر به پیچ ِ جاده»

 

--

دو هفته امتحان ِ تُپــــــــــٌـــــــــــــــــــــل

وقتی مردم اونور دنیا کریسمس می گیرن

چه تناسبی ... !

 

--

 مسابقه ی فن فیکشنی که قربانی و عزیزی  داورش باشن و

آرمان سلاح ورزی دبیر مسابقه ش ! معلومه چه مسابقه ای میشه

بعضی وقت ها نمودنم برای کیو چی باید متاسف باشم .

آدم هایی که توی اون مسابقه شرکت می کنن یا دست اندر کاران مسابقه

 




قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ