نویسنده: مهشید
در اصل دروغ هم حقیقتی ست که زیاد دوست ندارد رو راست باشد ...!
--
در دنیایی که آدم ها از خِرخِره تا ماتحت هر چیزی رو می خورن تا
وقتی که دلشان را بزند،
ناکام ماندن من در داشتن تو
یک چیزی فراتر از مبتلا بودن است !
--
چرا جمع های بیشتر ازدونفره همیشه شکستنیه؟!
پی اس : نمی خوام گروهمون به یه سرنوشت این مدلی دچار بشه
نمی خوام واسه غروری که هیچ وقت نداشتیم و نخواهیم داشت
همدیگه رو نه ، حضور هم دیگر رو از دست بدیم !
بقیه رو نمی دونم ، ولی آدم ها ، لااقل برای من ، می میرند ، خیلی هم
زود می میرند اگه حتی یک روز حضورشون رو ازم دریغ کنن .
--
یک سال برای به گور برُدن ِ خودشون و خاطراتشون زحمت کشیدم
ازم نخواه این گور رو دوباره بکَنم
از تک تک رابطه های رفیقانه ی اون جمع بوی تعفن بیرون میاد
همیشه دلم می سوزه برای مملکتی که مجمع تحصیل کرده و کتابخونش اینا باشن
به قول هیچ کس : اینجا نصف عقده ای ان ، نصف وحشی ...!
--
+ I will always love u !!!!!!!!!!!!!!!!!! +
نویسنده: مهشید
تقویمم تا حالا خالی مونده ، بعد از این ام سعی می کنم خالی نگه اش دارم ...
--
زمستان برفی ِ بهمن هشتادو سه را به خاطر می آوری ؟!
بچه بودیم ، خرپشته ی ِ آخرین طبقه ی خانه ، تمام ِ زندگیمان بود
برف که می بارید از سیاهی دنیایمان کم می کرد!
تو خیلی بچه تر بودی ، سقف سرت کچل بود .
سفیدی پوست سرت را می شد نفس کشید . می توانستم با تمام وجودم
انگشت های دستم را روی سرت بکشم و برقی که از لای انگشتهایم عبور می کرد ، ببینم .
می خندیدی و با خنده ات مرا به آینده می بردی ، آینده ای که مثل کف سرت و دندان های
ریزت ، سفید بود .
آن روز دنیا را سر کشیدم ، با همان گوله های برفی که فرو کردی در دهانم
با همان عطش کیلویی عالم بچه گی که همه را "عشق من " صدا می کردم
و تو واقعا به همین راحتی عشق من شده بودی ....!
-
انگار همین دیروز بود که دیدمت ، قدت آنقدر بلند شده بود که نتوانم
دست هایم را روی سرت بکشم و موهایت آنقدر بلند که دیگر سفیدی خالصانه ی ِسرت
پیدا نباشد !
با دندان های زردت به من خندیدی ، با صدای بلند و من هم خندیدم
برای این که بهم ثابت کنیم روی هیچ چیز این دنیا نمی توان ماند !
برای این که بگویم که به عشق می توان صادق ماند ولی عشق نمی تواند با ما صادق بماند !
به این که بهت بخندم ، به هِم بخندی ؛
به این دنیا
به دست های حریص من
به کله ی کچل و دندان های سفیدت
و به آدم هایی که حالا " عشق من " صدایشان می کنم ...!
پی اس : همه ی اینا رو گفتم تا بدونی چرا این کارو کردم . بت که گفتم . من فقط متاسفم .

+ +
نویسنده: مهشید
بعد از یک ماه اینجا خوشگلتر به نظر می رسه
پی اس : یادم باشه هر وقت از چیزی متنفر شدم فقط ازش دور بشم !
--
دلم براتون تنگ میشه
خاطرات نوستالژِیک !
