نویسنده: مهشید

|
متروک
+ inevitable + سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386
نویسنده: مهشید ![]() + + چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386
نویسنده: مهشید طلوع ِ من ببين ببين چقدر كلافه كننده
اند آدم هايي كه هيچ وقت از اكتفا به گليم زير ِپايشان دست بر نمي دارند ببين
آدم هاي خط كشيده شده و سه گوش را ميل دلم به دوست
داشتنتشان نمي كشد طلوع من ببين چقدر
غروب به رنگ چمشهايت نمي آيد ببين چقدر ارزان فروخته
اي ببين مرا ببين چقدر جسورانه جاي ِخالي
بودن هايت را با نداشته هايم پُر مي كنم و لب ريز مي شوم ببين چقدر آدم مي تواند
نبيند اين همه تبعید ـ اجباری را ببين آخرمگر آدم چقدر مي
تواند بتواند ؟ -- دست هايم هواي تجاوز به دست هايت را در سر دارد...! + + یکشنبه نوزدهم اسفند 1386
نویسنده: مهشید میم (سرد و بی احساس ):میدونی چی شده عزیزم ؟ واقعیتش اینه که دیگه
دوستت ندارم . سین ( در حالی که اشک در چشم هایش حلقه زده ): آخه چرا ؟ میم ( در حال جیغ کشیدن ):چون عاشقتم ! پی نوشت : موکد شده در زنگ گسسته /زیر سایه ی میزرا...!
+ ...!! candidature + جمعه هفدهم اسفند 1386
نویسنده: مهشید بابا میگه : هنوزم میشه دنیا رو درست کرد ... -- به جز حضور ِ تو هيچ چيز اين جهان بيكران را جدي نگرفتم حتي ... عشق را ...! حسين پناهي + Santori + جمعه سوم اسفند 1386
نویسنده: مهشید من با تو خوشم تو خوشی با دل ِ من ...؟! |
|||||