نویسنده: مهشید
من : این همه ارتجاع بین خوب و بد
بودنت رو به رخم نکش ، چند شبه دارم دور از شتر می خوابم که خواب ِ آشفته نبینم
...
تو : ببخشید بابت ارتجاع ِ خوب و بد بودن ... بابت
پاشیدن ِ حس هام ... واسه قالب کردنشون ... بابت وصله کردنشون ... بابت دور بودنت
...
امروز می خواهم بکشم احتیاج داشتن با احتیاجاتم رو
...
دستت رو می کشم و می برم ...
اگه باورت نشد عیبی نداره ...می ذارم حساب ِ تمام
باور نکردنی های قبلت ...عادت شده باور نکردنات !
واسه امشب خیلی بسه !
+ +
نویسنده: مهشید
می خوام برم بالای یه بلندی و تمام روز و شب های ِ تباه شده ی بی فایده ی امسالم رو زار بزنم !
تباه شدم
تباه
تبا
...
+ +
نویسنده: مهشید
در واقع ، «حقیقت» لزومی نداره تلخ باشه !
مثل ِ یه خیار که ته اش شیرین ِِ.

+ لیکن به دست نیایی ... +
نویسنده: مهشید
من که خواجه نصیر قبولم !
دانشگاه تو کجاست؟
یعنی چقدر تا دانشگاه ِ من راهه ؟!؟!
+ full summer +
نویسنده: مهشید
حالا دیگه به چجوری تموم شدنش فکر هم نمی کنم حتی !
تموم شد اون یک سالی که ارزو داشتم چشمام و ببندم و باز کنم و بنویسه :«یک سال گذشت .»
من حتی به حجم سیاه تباهی های جسوری که لمس کردم هم فکر نمی کنم !
من فقط می خوام برم دنبال عشق و حال زندگی م
کی پایه اس بریم کلاس داستان نویسی؟!؟!!؟؟!
-
ما هیچ کدوم دخترای بدی نبودیم
فقط بلد نبودیم خوب باشیم
زار زار امروزمم بخاطر تفاوتی که بین براکد یک یا صفر بود نبود
برای خوبی بی پنجره ات بود !
+ +
نویسنده: مهشید
سرنوشت ساز ترین ماه زندگی من باید تلیلت شده باشه تو یه کاسه ی
بزرگ وهم !
به یه یک شب که دیگه انقدر دست رو روی backspace نکشم !
انقدر نزنم از تو .
* تلیت رو با هر دیکته ای که دوست دارین بخونین .
* نا امیدم مکن از سابقه ی لطف ازل ..

