نویسنده: مهشید
امروز بعد از مدت ها خودم رو پیدا کردم و این رو علاوه بر کسای دیگه ، مدیون شروین ام !
پی اس : نمی دونم مطلب پیش چرا و چگونه پاک شد ! ولی حاوی رنجش خاطر من از توقیف
مبهم همشهری جوان بود اون هم به احماقانه ترین بهانه ی ممکن ! بازم متاسفم !!!!
+ بخت خواب آلود من بیدار خواهد شد اگر... +
نویسنده: مهشید
زندگی به طرز اسفناکی من رو مجذوب خودش کرد ه ...
باید هر روز شاهد تمنایی باشم که وقتی انگشتام
توانایی ِ اصابت کردن بهش رو پیدا می کنه که
سودای تمنای دیگری رو در سر پیدا می کنم !
دنبال یه تکیه گاه می گردم که برای ِ یک سال هم که
شده عوض نشه با وجود این قبل از این که
چیزی عوض بشه من خودم تغییر کردم ...
باید باور کنم که نمی تونم یه عکس یادگاری از زندگی
م بندازم و ازش بخوام تو همین چارچوب قاب
زندگی کنه و پاش رو بیرون نذاره ...
بعضی وقت ها احساس می کنم این بیماری نارضایتی های
دائمی من در اوج رسیدن به خواسته هایم
یک وسواس ناچیز باشد ولی از قرار معلوم این طور نبود
...
من یک سال تمام تمام شب ها رو به امید دادن کنکور و
رهایی نهایی سپری کردم و آخر سر وقتی
توی تعطیلات تابستانی م لب ساحل نقره ای حموم افتاب
گرفته بودم به این فکر می کردم
چه خوبه برم یه جایی بخزم و نباشم که هی فکر کنم کی
و کجا و چطوری باشم ؟!؟!
همش تقلا ...همش ارتعاش ... همش تحول ... اه ... اینده
ی بهتر یعنی چی ؟
آدم خوشبختر یعنی کی ؟!؟ وقتی هر جایی که هستی و هر کسی که هستی ناراضی ی؟؟
زر می زنن که هر کی بدبخت تره خوشبختر ه یا هر کی
خوشبخت تر ه بد بخت تره ...
همه چیز تا آخرین حد ممکن نسبی شده و هیچ چیزی مطلق
نیست و این منو ازار میده ...
پی اس1 : من آدم نامیدی نیستم ، آدم های اطرافم رو
دوست دارم ، دوستام رو دوست دارم...
دختر عمه هام و دختر خاله هام و پسر عمه و عمو و دایی
و .. و دوست های خواهرم و همسایه ی عقب افتادمون رو ...
بقالی عمله ی محلمون رو ... رتبه ی چهارده هزار مو
... دوست دارم .
ولی خوشبختی جریان نداره یا لا اقل این کلمه وجود
نداره !
پی اس 2 :
تا حالا انقدر رو راست نبودم !
پی اس 3 : از پس زندگی م برم میام !
+ هزار و یک شب ... +
نویسنده: مهشید
شهرزاد بودن از شاه بودن خیلی سخت تره !
+ با تو بودم ای پری روزی که عقل از من گریخت گر تو هم از من گریزی ... +
نویسنده: مهشید
من چقدر خودم را در تو تعریف کردم که سرانجام به بی مفهموم ترین وجه ممکن تبعید شدم؟!