تبليغاتX
متروک

mahshidoo

مهشید

mahshidoo

http://mahshidoo.blogfa.com

متروک

متروک

متروک

When this began,I had nothing to say And I'd get lost in the nothingness inside of me!..!

متروک

متروک
+ +
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387
نویسنده: مهشید

آدم ها باطل میشن .
به مرور نه حتی . به سرعت شاید .
بطالت از عادت میاد . از برنامه . از موندن .
حتی اگه موندن ، موندن تو ژنتیک سرای ِ رویان باشه .  
آدم هایی باطل میشن که از جسارت برخوردار نیستن . جسارت تغییر.
جسارت تحول . بزرگترین نقطه ضعف من همیشه همین بوده .
عادت . درمقابلش ، همیشه عاشق درگیری داخلی بودم .
پس برای خدایومین بار واردش شدم .

من معتادتر از اونم که ننویسم . مینویسم .
اینجا نه .
در واقع
برای آدمهای اینجا
 نه.

پی اس 1 : دوستتون دارم ، به بانگ بلند …
پی اس 2 : تو نمایشنامه ی فتح نامه کلات ِ بهرام بیضایی
وقتی توغای خان دستور ِ فاحشه سازی توی خان رو میده
چند لحظه بعد می فهمه که چه غلط بزرگی کرده

_ اسطوره ای که رقیب نداشته باشه ، اسطوره نیست _
ولی رو حرف خودش جیک نمی زنه
حتی اگه به قیمت مرگ ِ تاریخش باشه .

 

--
من بیشتر از اینکه دانمشند باشم
هیجده سالمه !

 

 




+ تخته گی ات مبارک +
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387
نویسنده: مهشید

عمر هر چیزی یه روز سر میاد…

عمر اینجا هم!




+ به امیدی که ساحل داره این دریا ... +
چهارشنبه ششم شهریور 1387
نویسنده: مهشید

یه روز اقای انصاری بمون گفت :«بعضی سوال های یه خطی رو با یه دنیا حرف نمی شه جواب داد »
حالا من یه سوال کوچو لو ازتون دارم.
می تونم بدونم شما با تنهایی اتون چطوری سر می کنین ؟!!


+ +
سه شنبه پنجم شهریور 1387
نویسنده: مهشید

من مرده باشم اگر صدا زده باشم کسی را در این ارزنگاه و
قبل از انعکاس صدای خودم رفته باشم ...
من مرده باشم اگر

 

--
خنده دار است اعتراف های عاشقانه ی ما ...
ما که برای هم می میریم و قول هفت دنیا بعد از این دنیا را به هم داده ایم
پس چرا امروز از دیدن هم طفره می رویم ؟ چرا نگاهمان تا به هم می خورد
به زمین متوسل می شود ؟؟
کنار بیا عزیزم ، این عشق های افلاطونی نه به رنگ چشم های من می اید
نه به ریش تو .
مرده باشیم ما...

--

آخه من به کی بگم مماخمو دوست دارم ؟!




+ +
شنبه دوم شهریور 1387
نویسنده: مهشید

فراموش تو که شوم
فراموش ِ خودم هم
فراموش ِ این جاده ها ... و دریا ها نمی شوم !

 

--
موج سواری روی تشک سوراخ
پی بردن به منو تو که باید تاریخ موکد شده ی الهی رو زندگی کنیم
پنج روز بیدار بودن تا صبح و بحث فلسفی کردن
پیدا نکردن درختی که منو خشایار با هم روش تراشیده بودیم
آغدار بودن آذین و آیلار بودن پریسا
هگل شدن احسان
گوریل شدن حسین و گلابی گلابی گفتن محمد رضا
من عاشق بازه ی زمانی 27 مرداد تا 2 شهریور هشتاد و هفت شدم !
من عاشق شدم ...

پی اس : این یکی از بهترین سفرهای عمرم بود !
پی اس : می خوام با خودم باشم ، یه مدت ، تنهای تنها ، فکر کنم ، بخونم ، تنها باشم
یه مدت ، یه کم !

 

 




قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ