نویسنده: مهشید
بخاطر شاهکار ِ گاوی ِ بزرگمهر در چلچراغ !
+ +
نویسنده: مهشید
و ما دلمان تا وقتی فضای خانه از نفس هایت و
میمک ِ صورتت پیش زمینه ی ذهنمان باشد ، تنگ می شود .
بعد از آن به خاطره می پیوندی و
آدم دلش برای خاطره _ که _تنگ نمی شود !
پ.س : چقـــــــــدر غلط ِ نگارشی..!
+ +
نویسنده: مهشید
بیش تر از اونکه به یه دست احتیاج داشته باشم که دستام رو بگیره ، به یه دست احتیاج دارم که بزنه تو گوشم و بگه :« معلوم هس چه غلطی داری می کنی ؟؟؟؟؟»
+ +
نویسنده: مهشید
اینی که می بینید داره لالایی می خونه ، خواب ِش جایی نمی برش ...
+ +
نویسنده: مهشید

هرچقدر با نگاهم کلنجار می روم که نادیدنی ها را نادیده بگیرد
نادیدنی ها همانی می شود که دوست دارد ببیند .
پ.س :پری سا
+ +
نویسنده: مهشید

چقدر از خودم انتظار اضافی داشتم
که با کتانی هایم
پژواک تق تق رفتنم را به گوشت برسانم !
+ +
نویسنده: مهشید
اگر دوست می خواهی
مرا وحشی کن !
+ My Visions are going !!! +
نویسنده: مهشید
یه تیکه از سرم از تو می خاره
میگن موهات داره سفید میشه
ولی من دوست دارم فکر کنم دارم شاخ در میارم !
+ +
نویسنده: مهشید
میگم : وقتی مجردی منتظری .
میگه : وقتی متاهلی منتظر تر .
پی اس : من عاشق حرف های بی دغدغه و بی کلاسمون هستم !
س
ا
ی
ه
+ +
نویسنده: مهشید
دیگه عادت کردم به روان نویس هایی که یه ماه بذاریشون کنار ، دیگه برات نمی نویسن .
+ +
نویسنده: مهشید
من لنگ ِ یه دوست قدیمی ام که دیگه دوستم نیست !
+ +
نویسنده: مهشید
عزیزم
این که تو قرمه سبزی ِ آبی دوس داری !
و من هم ،
دلیل نمیشه که تو منو دوس داشته باشی
و من هم !
+ +
نویسنده: مهشید
می خوام یه چند روزی
خودم باشم و
متکام و
پتوی ِ روی ِ سرم !
درس خوندن تنها چیزیه که این روزا بم آرامش میده .
+ مرگ اغراق آمیز یک رویا ! +
نویسنده: مهشید
پربیننده بودن این سریال رو میشد با یک دل ِ خوش وصل کرد به
تیتراژ جنجالی و سبک فیلم برداری غیر عادی و بازی غربت گرانانه ی اسکندری !ولی اگر
یک کم واقع بیینانه به قضیه نگاه می کردی این سریال بهونه ای بود برای زن هایی که
از چهل سال به انور افسرده گی می گیرند و جبران ِ فدا شدن های ِ روزانه یشان را در
تایید این سریال می دیدند . این سریال هر هفته وقتی به هر بهونه ای کلی آدم رو پای
ِ خودش می نشوند ، خون آدم رو به جوش می اورد . من اصن ادعا ندارم که آدم های ِ روشن فکر و
کار درست ِ مملکت ِ ما آدم های خوبی هستن (خوبی نسبی نه )ولی خیلی دوست داشتم به
آقای جیرانی بگم انگیزه ی آدما هرچیزی که باشه ، در صبحانه ی داغ که توسط همسر تهیه
شده باشه یا ناهاری که خواهر شوهر برات اورده باشه یا پیشنهاد بچه دار شدنی که
توسط پدر شوهر قطعی شده باشه خلاصه نمی شه
! کارگردان این فیلم به راحتی از یک آدم یک فضاحت ساخت و به هر نحوی که خواس به
شخصیتش گند زد ، آخرش هم با زبان روشن فکرانه و استاد دانشگاهانه به این نتیجه
رسید که زن همان بهتر که بشیند وظیفه ی خطیر ِ و همه جانبه ی تمکین ِ شوهرش را با جان و دل انجام دهد و اصلن چه
کارش به وسیع بودن و خواستن و اگر خدا خواست توانستن ! یعنی همه ی زنانگی و
مهربانت و وفاداری بازیر یک سقف بودن تضمین می شود ولا غیر؟؟یعنی همه ی زن هایی که یک چیزی بیشتر
از شام شب و رخت خواب شب هستن نمی توانند با کسی بسازند ؟ آخر سر هم تمام بینندگان
این فیلم با جسارت تمام اظهار کنند :« خاک برسرش شوهر به این خوبی داشت !» و به
همان دیالوگ حاج خانومانه ی
+ +
نویسنده: مهشید
بعضی وقت ها آدم باید پابرهنه راه بره
چون وقتی بند کفشش واز شه هیشکی وا نمیسه تا ببندتش
!
+ +
نویسنده: مهشید
من سیاه ِ این چراغ های قرمز ام !
