نویسنده: مهشید
تو برای من اگر نخواهی هم
یاد آوری میشوی
من برای تو اگر بخواهم هم
فراموش میشوم !
+ ghoor ghoor +
نویسنده: مهشید
داستان از جایی خراب شد که تو شاهزاده شدی
و من به قورباغه
بودنت عادت کرده بودم
کاش هرگز نبوسیده بودمت
+ I 'm already dead enugh ! +
نویسنده: مهشید
اگر صد سال دیگر هم بمیرم
به همه می گویم که قاتلم تو بودی
توی ِ آن کوچه ایی که جز صدای قدم ِ پاهای ِ ما
پژواک دیگری نبود
وسط راهی که به انتها نرسیده پیچیدی و رفتی
و من
دیگر هیچ صدایی نشنیدم
حتی صدای نفس های خودم را ...
+ To be or NOT +
نویسنده: مهشید
بودن ِ محض ، پرین ِ نبودن نیست
بعضی وقت ها پیش می آید
که باشی و نباشی
عادت کرده ام
به
بودن و نبودن
داشتن و نداشتن
مساله ای نیس .
+ swear +
نویسنده: مهشید
اگر صد
سال پیش بود شاید می شد ،
این لحظه باوجود ِ این همه سیم های ارتباطی ِ قطور و نحیف و حواله های
هوایی
تنهایی ات را چگونه توجیح می کنی ؟
+ Tehran to juub +
نویسنده: مهشید
تعطیلات ِوسط هم تموم شد _ هر چند من فرقش رو با فشار و فعالیت اول نفهمیدم _ و درست وقتی به مهارت هایی که در طول دوره ی دانشجویی م کسب کردم فکر می کنم ،جز خط چشم کشیدن بدون آینه به هیچ چیز دیگه ای بر نمی خورم !
+ +
نویسنده: مهشید
هوای ِهوایت به سَرم نیست ،
هوای ِ تو پیچانده یا سَر ِ من ؟!؟
+ +
نویسنده: مهشید
و همه ی ما در حرم سرای ذهنمان یک سوگلی داریم
+ کافه گرامافون +
نویسنده: مهشید

+ تو تنهایی
؟
_ بستگی داره تنهایی رو چی تعریف کنی .
+ ولی من تنهام ، هرجوری که بخوای تعریفش کنی .
+ My faith on u is fading +
نویسنده: مهشید
بهانه ی ِهق هق کم نیس
چشم هایِ مرا عقیم کرده اند !
