تبليغاتX
متروک

mahshidoo

مهشید

mahshidoo

http://mahshidoo.blogfa.com

متروک

متروک

متروک

When this began,I had nothing to say And I'd get lost in the nothingness inside of me!..!

متروک

متروک
+ +
شنبه بیست و سوم آبان 1388
نویسنده: مهشید

یه ماه پیش توی مترو به میله تکیه داده بود که دیدمش از وقتی که سوار شد تا وقتی پیاده شدم داشتم نگاش می کردم وقتی ازش جدا شدم ذهنم مشغولش بود   برا سایه تعریف کردم که من امروز  یکیو دیدم که کلی دیقه محوش شده بودم گفت توصیفش کن نتونستم گفتم صدای تار میداد

هفته پیش که  تو دانشگامون دیدمش از ذوق مردم به نازی نشونش دادم گفت هیچ چیز خاصی نداره گفتم نگاه کردنش رو ببین گفت راست می گی میدونم دروغ می گفت

گفتم برم جلو باش حرف بزنم نازی گفت فکر بد می کنه

دیروز دیدمش تنها تو سلف نشسته بود رفتم دو تا نسکافه بگیرم با هم بخوریم دیدم ضایع س رفتم پیشش نشستم خواستم

بگم چقدر از راه رفتنش نگاه کردنش تلش خندیدنش سکوت کردنش لذت می برم  اما فقط به گفتن تیپت رو خیلی دوست دارم اکتفا کردم خندید خجالت کشید سرخ شد سرش رو انداخت پایین گفت چند بار دیدیم مگه دروغکی گفتم  یه دفعه س ...

 

  




+ Good bye Lenin ! +
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
نویسنده: مهشید

 

می نویسم که فراموش نکنم اون دختر عینکی رو

که نقش زمین کردنش و مثل نعش کشیدنش

که جمعیت جیک زد و با باتون و گاز اشک آور خفه شد

که چقدر با فریاد خفه شدن سخته

که بعضی زخم ها هستند

 که حتی اگر عوض هم داشته باشند

باز هم گله دارند

خیلی هم گله دارند ...




+ +
یکشنبه سوم آبان 1388
نویسنده: مهشید

دنیا برای آدمای شبیه به هم ، دنیای ِ کوچیکیه ...




+ +
جمعه دهم مهر 1388
نویسنده: مهشید

چه خوب که بالای ِ تمام خط خوردگی ها حرفی نوشته شده که چندان مهم نیست ، مهم بی اختیاری ِ نوشتن ِ حرفی ست که به ناچار خط خورد و با تمام ِ نیستی اش ، هست ...






+ آن چه آغاز ندارد نپذیرد انجام +
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388
نویسنده: مهشید

امروز تولدش بود . ده سالش شد .من که ده سالم بود بارون می بارید .اون موقع چقدر واسه خیلی کارا بزرگ بودم که الان کوچیکم ...




+ +
سه شنبه هفدهم شهریور 1388
نویسنده: مهشید

یک  سری امید هایی در زندگی هست که وقتی ناامید می شود که دیگر نه از دست تو کاری بر می آید و نه از دست ِ کسی ...





+ +
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388
نویسنده: مهشید

ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در آن چشم و چالی که از دیگران به ارث برده ای !


+ گر حزنی در حزن ام +
جمعه نوزدهم تیر 1388
نویسنده: مهشید

تنش به سرش ، تنم به سرم ،نمی ارزد

تنش به سرم ، سرم به تنش ...نمی ارزد؟




+ +
شنبه سیزدهم تیر 1388
نویسنده: مهشید

مهربان نمی شود این لعنتی

نه نیش ِ گشاده ات نه لاکی که هروز قرمز و قرمز تر می شود ، افاغه نمی کند

نقش مصرف کنندگی ات دست از سرت بر نمی دارد

مزه ی  لوبیا عوض نمی شود اما تو می خوری و عمه تصدقت می شود که ...

که تو اگر جایی نروی هیچ کس تو را جایی نمی برد

جایی پیدایش می کنی و کمی در جا می زنید باهم   و دَرک می کنی و دَرک نمی کنی که برای جای ِ دیگر ی رفتن

باید خودت  و تنها خودت جایت را ترک کنی

مهربانی این لعنتی را از یاد می بری و فکر می کنی ...

و فکر می کنی که فکر نکنی و چه خوش می گذرد که فکر نکنی و انگار آسمان فکر نکردن

یک رنگ دیگری است و صدایت را لوس می کنی و قهقهِ می زنی و دستانت را می فروشی  و دیگر

گدایی نمی کنی

اما

اما یادت نمی رود

مهربان نمی شود این لعنتی !




+ +
جمعه دوازدهم تیر 1388
نویسنده: مهشید

پیش میاید که حنای ِ کسی برایت رنگی نداشته باشد ولی

پیش نیاید که حنای ِ خودت هم برایت رنگی نداشته باشد !  




+ +
پنجشنبه یازدهم تیر 1388
نویسنده: مهشید

گاهی میشوی زمزمه ای که داستان بودنت را به رُخت می کشد

بعدش هم می شوی تصمیم دوست نداشتنی ات و باوری که می گوید

قلب  هیچ انسان ِ سالمی سمت راست  اش نیست !




+ +
جمعه پنجم تیر 1388
نویسنده: مهشید

در طــــــــــــــــی ِ این دو هفته

بعضی وقت ها

فقط بعضی وقت ها

فکر میکنم

به دیوار حاشایی که می تواند اِنقــــــــــــــدر بلند باشد




+ +
شنبه سی ام خرداد 1388
نویسنده: مهشید

گریه ام از گاز اشک آور نیست که با دود کبریت بند بیاد، آقا !




+ +
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388
نویسنده: مهشید

کلام  ِحق دم  ِ شمشیر می شود ..

گاهی

گاه

.

.

 

 




+ +
شنبه نهم خرداد 1388
نویسنده: مهشید

لِی لِی هم که بازی می کردیم

پایمان حق ِ دست درازی به خانه ای که سنگمان تویش افتاده بود رو نداشت !




+ +
شنبه بیست و نهم فروردین 1388
نویسنده: مهشید

وا بسته گی
نه بوجود میآید و نه از بین می رود
بلکه از صورتی به صورت دیگر ، تبدیل می شود .




+ +
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
نویسنده: مهشید

زیر ِ سایه ی ِِ آسمانی که
سر و ته اش را بزنی ، یک رنگ است ...




+ +
جمعه شانزدهم اسفند 1387
نویسنده: مهشید

هستند شخصیت هایی که آسان وارد داستانت نشده_ اند که آسان خارج شوند ، با این حال دیر یا زود نسخه ی تاریخ مصرف ِ رو به اتمامشان را می پیچی ، در هر حال باید ترجیح داد ،زجرآور های ِ آسان را به سخت های زجر آور !




+ +
سه شنبه ششم اسفند 1387
نویسنده: مهشید

من و تویی در کار نیست
حداقل در این دنیایی که من می بینم ، هیچ معادله ای دو مجهولی نیست ! 




+ +
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
نویسنده: مهشید

تو برای من اگر نخواهی هم
یاد آوری میشوی
من برای تو اگر بخواهم هم
فراموش میشوم !




+ ghoor ghoor +
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
نویسنده: مهشید

داستان از جایی خراب شد که تو شاهزاده شدی
و من به قورباغه بودنت عادت کرده بودم
کاش هرگز نبوسیده بودمت




+ I 'm already dead enugh ! +
شنبه بیست و ششم بهمن 1387
نویسنده: مهشید

اگر صد سال دیگر هم بمیرم
به همه می گویم که قاتلم تو بودی
توی ِ آن کوچه ایی که جز صدای قدم ِ پاهای ِ ما پژواک دیگری نبود
وسط راهی که به انتها نرسیده پیچیدی و رفتی
و من
دیگر هیچ صدایی نشنیدم
حتی صدای نفس های خودم را ...




+ To be or NOT +
جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
نویسنده: مهشید

بودن ِ محض ، پرین ِ نبودن نیست
بعضی وقت ها پیش می آید
که باشی و نباشی
عادت کرده ام
به

بودن و نبودن
داشتن و نداشتن
مساله ای نیس .




+ swear +
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
نویسنده: مهشید

اگر صد سال پیش بود شاید می شد ،
این لحظه باوجود ِ این همه سیم های ارتباطی ِ قطور و نحیف و حواله های هوایی

تنهایی ات را چگونه توجیح می کنی ؟




+ Tehran to juub +
چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387
نویسنده: مهشید

تعطیلات ِوسط هم تموم شد _ هر چند من فرقش رو با فشار و فعالیت اول نفهمیدم _ و درست وقتی به مهارت هایی که در طول دوره ی دانشجویی م کسب کردم فکر می کنم  ،جز خط چشم کشیدن بدون آینه به هیچ چیز دیگه ای بر نمی خورم !




+ +
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
نویسنده: مهشید

هوای ِهوایت به سَرم نیست ،

هوای ِ تو پیچانده یا سَر ِ من ؟!؟




+ +
سه شنبه هشتم بهمن 1387
نویسنده: مهشید

و همه ی ما در حرم سرای ذهنمان یک سوگلی داریم


+ کافه گرامافون +
یکشنبه ششم بهمن 1387
نویسنده: مهشید


+ تو تنهایی ؟
_ بستگی داره تنهایی رو چی تعریف کنی .
+ ولی من تنهام ، هرجوری که بخوای تعریفش کنی .




+ My faith on u is fading +
پنجشنبه سوم بهمن 1387
نویسنده: مهشید

بهانه ی ِهق هق کم نیس
چشم هایِ مرا عقیم کرده اند !




+ رزومه ی روزانه ! +
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387
نویسنده: مهشید


بیدار می شوم
مسواک می شوم
چشم سیاهی می شوم
لب قرمزی می شوم
لپ سرخی می شوم
اعتماد به نفس می شوم
راه می شوم
تاکسی می شوم
اس ام اس می شوم
پیاده می شوم
اتوبوس می شوم
له می شوم
دانشگاه می شوم
هیاهو می شوم

اس ام اس می شوم
فعالیت غیر اجتماعی می شوم
محو استاد می شوم
خواب می شوم
بیدار می شوم
گشنه می شوم
سِلف می شوم
سیر می شوم
راهی خانه می شوم
خانه ی دوست می شوم
خسته می شوم
خانه می شوم

تلف می شوم !


+ vicky cristina barcelona +
دوشنبه بیست و سوم دی 1387
نویسنده: مهشید

ما عادت داریم
چیز هایی که به مزاجمان نمی سازد
حواله می شود به دنیای قبل ، بعد ، وسط ، کنار...
غافل از اینکه

عدم رستگاری ِ ماست .

--

گوشم با توست
گوشَت با من است
صداهایمان نه امّا !





+ +
شنبه بیست و یکم دی 1387
نویسنده: مهشید

تنها حقیقت محض _مرگ_
درست جایی که حد ِ تصور میل به بی نهایت دارد ، مبهم می شود

پ.س : تاثیرات یک حقیقت طلب +




+ Strange how life make sense in time ! +
پنجشنبه نوزدهم دی 1387
نویسنده: مهشید

بعضی ماهی ها را
وقتی از آب می گیری که مرده اند !




+ +
پنجشنبه نوزدهم دی 1387
نویسنده: مهشید

لعنت به چاله ای که  چاهی ام کرد !

--


روی زمین
یا
روی هوا
فرقی نمی کند
من جای خوبی ایستاده ام !






+ +
شنبه چهاردهم دی 1387
نویسنده: مهشید

اگر قرار است فردا هم مٌرده بیدار شوم
بگذار امشب _دست ِ آخر _
بمیرم! 


--


این دست ِ من و
این ضربدر هایی که به هر بهانه ای رویش کشیده ام
حالا کدامیکش باید تو را یاد من بیاورد ؟!




+ +
جمعه سیزدهم دی 1387
نویسنده: مهشید

لباس های سیاه را از چمدان در بیار
این جا کسی دل ِ سیاهت را باور نمی کند




+ +
پنجشنبه دوازدهم دی 1387
نویسنده: مهشید


نقش اول برای خودت
مرا در سیاهی های لشکر تصور کن


--

در آسمان اصلا جهنم نیست
طرح جهنم رو به پایین است!






+ +
چهارشنبه یازدهم دی 1387
نویسنده: مهشید



Dont try to fix me but i am broken





+ +
سه شنبه دهم دی 1387
نویسنده: مهشید

تو هوایی نبودی که زمین گیر شوی
تو فقط از آنور  _ پشت بام  نه _ ایوان ترس هایت _سقوط نه _ کله پا شدی !




+ +
پنجشنبه پنجم دی 1387
نویسنده: مهشید

نردبانت به پنجره ام نمی رسد
نردبانت را بر دار و برو

من هم قول می دهم روی بخار پنجره ام شکل هایی را بکشم که شبیه تو نباشد !




+ +
چهارشنبه چهارم دی 1387
نویسنده: مهشید

قبول

یکی برای ِهمه ، همه برایِ یکی

به شرطی که آن یکی ، من باشم




+ +
دوشنبه دوم دی 1387
نویسنده: مهشید

رویم به راه نیست !

من یکی هیچ وقت رو به راه نمی شوم


--

خستگی در کار نیس

عادت اس که مرا توی متکام و زیر پتویم فرو می کند !




+ +
شنبه سی ام آذر 1387
نویسنده: مهشید

بخاطر شاهکار ِ گاوی ِ بزرگمهر در چلچراغ !




+ +
جمعه بیست و نهم آذر 1387
نویسنده: مهشید

و ما دلمان تا وقتی فضای خانه از نفس هایت و

میمک ِ صورتت پیش زمینه ی ذهنمان باشد ، تنگ می شود .

بعد از آن به خاطره می پیوندی و

آدم دلش برای خاطره _ که _تنگ نمی شود !

 

پ.س : چقـــــــــدر غلط ِ نگارشی..!




+ +
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387
نویسنده: مهشید

بیش تر از اونکه به یه دست احتیاج داشته باشم که دستام رو بگیره ، به یه دست احتیاج دارم که بزنه تو گوشم و بگه :« معلوم هس چه غلطی داری می کنی ؟؟؟؟؟»




+ +
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387
نویسنده: مهشید

اینی که می بینید داره لالایی می خونه ، خواب ِش جایی نمی برش ...




+ +
پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387
نویسنده: مهشید




هرچقدر با نگاهم کلنجار می روم که نادیدنی ها را نادیده بگیرد
نادیدنی ها همانی می شود که دوست دارد ببیند .

پ.س :پری سا




+ +
یکشنبه هفدهم آذر 1387
نویسنده: مهشید



چقدر از خودم انتظار اضافی داشتم
که با کتانی هایم
پژواک تق تق رفتنم را به گوشت برسانم !



+ +
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387
نویسنده: مهشید



اگر دوست می خواهی
مرا وحشی کن !





+ My Visions are going !!! +
چهارشنبه سیزدهم آذر 1387
نویسنده: مهشید



یه تیکه از سرم از تو می خاره
میگن موهات داره سفید میشه
ولی من دوست دارم فکر کنم دارم شاخ در میارم !





قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ